Monday, January 28, 2008 4:34:05 PM
نوشته های دوستان
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل اشیانی داشتم گرد ان شمع طرب میسوختم پروانه وار پای ان سرو روان اشک روانی داشتم اتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت تر جمانی داشتم درد بی عشقی زجانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم کنون باشدزتنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم
قفس داران سکوتم را شکستند/دل دائم صبورم را شکستند/به جرم پا به پائي عشق رفتن/پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بيرون کشيدند/چه بي پروا حضورم را شکستند/تمنا در نگاهم موج مي زد/ولي رويای دورم را شکستند
RICKY MARTIN با تشکر ازدوست عزیزم